


آنگاه كه چشم همگان
در خواب عميقي فرو رفته بود
خدايا !
من تو را شاهد و ناظر اعمالم مي بينم ...
در اين جاده يك طرفه
- كه هيچ راه بر گشتي ندارد –
جز جاده - اي پر پيچ وخم و تاريك
چيزي نمي بينم
لحظه آفريدن – ام
آغاز اين جاده بي انتهاست ...
خدايا
نابينانه تر از ما كسي نيست ...
آنگاه كه شب روان راه – ات
شعله اي براي فرداي – شان برمي افروختند
ما كوركورانه
- در دشت تاريك روزگار –
جولان مي كرديم
كه آخرين نقطه اين مسير
اين دل شكسته ما شد ...

جاده هاي خاموش :
رگ هاي بي روح
پياده روهاي پر ترافيك :
نفسي براي چرت زدن
اتاق :
گورستاني براي شعر
كتاب :
قصيده ي فراتر زيستن
خزان :
يادواره ي بهاري كه نيست
و من :
در واپسين ثانيه هاي هستي – ام
زندگي را
تا نقطه ي هرگز
از نفس گرم بهار- ات
وام مي گيرم ..

انگار همين ديروز بود
كه آسمان
زمين را در آغوش خود گرفت
تو را از من
از تو
از ما
رها كرد
آسماني كرد ...
نازنين !
زمين ديريست
كه ما را لايق خود نمي داند
جشن عروسيها را
به تعزيت
- براي تسليت -
سياه پوش كرده است .
ودر اين گير و دار
با نوائي غمگنانه
- عاشقانه -
در اوج ترين نقطه ي تنهائي
تو را باز
با آواز
مي خوانم .
يك روز
از همين روزها بود
كه آسمان
زمين را در آغوش گرفت
و تو را ...
و مرگ گناهي ست
نا بخشودني ...
![]()
![]()
![]()
می خواهم بنویسم...اما نمی دانم آیا تو آنها را می خوانی یا نه؟بر برگی از یاس شعرهای با تو بودن را می نویسم٬با نگاه سحر به افق دیده ات لبخند می زنم.سیاهی را رنگ می کنم تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بیایی٬بی تو بودن عمر مرا به انتها می رساند...با تو بودن همچو آتشی است که مرا در عشق تو ذوب می کند٬لبخندت را همچو آئینه ای به من بسپار تا هر دمم عاشقانه با نگاه های تو خاکستر شود.ماه شو و مرا از نقاب سیاه شب نجات بده٬چه بگویم که در تو اثر کند و تو مرا از هرچه پوچی است نجات دهی٬به نگاهت قسم که خیال مرا از تو گریزی نیست٬همیشه این منم که برای پرسشی ساده پریشانم:آیا مرا دوست داری؟
برای دل
در صحرایی بودم خشک و بی آب ، آرامش و امید برایم غریب بود صدای دریا برایم آرزو بود ، صدای پا می آمد ، بوی محبت می آمد ، سبزی و طراوت با لبهای چاک چاک خورده ی بیایان داشت آشنا می شد ، دوری امید نزدیک می شد ، صدایت را شنیدم ، چشمانت را دیدم ، حرفهایت را شنیدم ، گل عشق را بوسیدم ، آرامش را در آغوش گرفتم ، عشق را از تو آموختم ، آواز محبت را فقط و فقط برای تو سر دادم.
فرصت آيينه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شود در عصر آهن
- آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون ،
- روشنی از عشق
می شود جشنی فراهم کرد
می شود در معنی يک گل شناور شد
مهربانی را بياموزيم
موسم نيلوفران در پشت در مانده است
موسم نيلوفران يعنی که باران هست
يعنی يک نفر آبی است
موسم نيلوفران يعنی
يک نفر می آيد از آن سوی دلتنگی
می شود برخاست در باران
دست در دست نجيب مهربانی
می شود در کوچه های شهر جاری شد
می شود با فرصت آيينه ها آميخت
با نگاهی
با نفس های نگاهی
می شود سرشار -
- از رازی بهاری شد
دست های خسته ای پيچيده با حسرت
چشم هايی مانده با ديوار روياروی
چشمها را می شود پرسيد
آسمان را می شود پاشيد
می شود از چشمهايش ...
چشمها را می شود آموخت
می شود برخاست
می شود از چارچوب کوچک يک ميز بيرون شد
می شود دل را فراهم کرد
می شود روشنتر از اينجا و اکنون شد
جای من خالی است
جای من در عشق
جای من در لحظه های بی دريغ اولين ديدار
جای من در شوق تابستانی آن چشم
جای من در طعم لبخندی که از دريا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشيد نسبت داشت
جای من خالی است
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را ؟!
من کجا از مهربانی چشم پوشيدم؟!
می شود برگشت
می شود برگشت و در خود جستجويی داشت
در کجا يک کودک دهساله در دلواپسی گم شد ؟!
در کجا دست من و سيمان گره خوردند؟!
می شود برگشت
تا دبستان راه کوتاهی است
می شود از رد باران رفت
می شود با سادگی آميخت
می شود کوچکتر از اينجا و اکنون شد
می شود کيفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آيينه و خورشيد
در کتابی می شود روييدن خود را تماشا کرد
من بهار ديگری را دوست می دارم
جای من خالی است
جای من در ميز سوم ، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشيد
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بيست
جای من در زندگی خالی است
می شود برگشت
اشتياق چشم هايم را تماشا کن
می شود در سردی سرشاخه های باغ
جشن رويش را بيفروزيم
دوستی را می شود پرسيد
چشمها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بياموزيم...
كودكي مي كردم
تا چنين
در كهولت سن
دست به كار كودكانه اي نمي زدم
راست مي گويند
كودكان هشتاد ساله
زيادند
كاش كودكي مي ماندم
*
كودكي كردم
آري
كودكي كردم
كه با عشقت در افتادم.
كو مادري
تا پشت دستهايم را بكوبدو
از كودكيهايم
باز داردم
*
كودكي كردم
زماني كه با يك نگاهت
دل و دينم را باختم و
دل به هواي تو سپردم
كودكي بيش نبودم
آري
كودكي كردم
كودكي
که چشمهاي قشنگش را...
به عمق آبي دريا مي دوخت...
و شعر هاي قشنگي چون...
پرواز پرنده ها مي خواند...!
دلم براي کسي تنگ است...
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد...
و پري دلم را با وجود خود خالي...
دلم براي کسي تنگ است...
کسي که بي من ماند...
کسي که با من نيست...
دلم براي کسي تنگ است...
که بيايد...
و به هر رفتني پايان دهد...!!
دلم براي کسي تنگ است...
که آمد!
رفت!
و پايان داد...
کسي ....
کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود!!!!!!
كدومش رو انتخاب مي كني عزيزكم؟؟؟
مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.
هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام
گرفت بدانید آنجا قبر من است.
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.
موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.
بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.
تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.
اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم
مناجات
الهی ای داننده هر چيز و سازنده هر کار و دارنده هر کس ، نه کس را با تو انبازی و نه کس را از تو بی نيازی ، کار به حکمت می اندازی و به لطف ميسازی ، نه بيداد است و نه بازی .
بار خدايا بنده را نه چون و چرا در کار تو دانشی و نه کس را بر تو فرمايشی ، سزا ها همه تو ساختی و نوا ها همه تو ساختی ، نه از کس بتو و نه از تو به کس ، همه از تو بتو ، همه توئی و بس ، خلايق فانی و حق يکتا به خود باقی است.
نام تو شنيد بنده دل داد بتو چون ديد رخ تو دل داد بتو
الهی به عنايت هدايت دادی و به معونتها بذر خدمت رويانيدی و به پيغام آب پذيرش دادی ، به نظر خويش ميوه محبت وارسانيدی اکنون سزد که سموم مکر از آن باز داری و بنائی که خود ساخته ای به گناه ما خراب نکنی .
خدايا تو ضعيفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی و وجدان را گواهی ، چه باشد که افزائی و نکاهی.
روضه روح من رضای تو باد قبله گاهم در سرای تو باد
سرمه ديده جهان بينم تا بود گرد خاک پای تو باد
گر همه رای تو فنای من است
کار من بر مراد رای تو باد
شد دلم ذره وار در هوست دلم اين ذره در هوای تو باد

